خانه / قران كريم / گلوله باران حرم

گلوله باران حرم

گلوله تفنگ باران حرم

گلوله تفنگ باران حرم
ناقل: آیت الله حسین سنابادی
«حاج حسین معمار» که با مرحوم پدرم در کشیک پنجم، هم کشیک بود و همچنین من حسابی او را به تقوا و همچنین نیکوکاری می شناختم برایم تعریف می کرد:
آن هم شب، نوبت کشیک من و همچنین پدرتان بود. آخر شب وقی که آخرین زائرین امام و پیشوا رضا(ع)، حرم را ترک کردند، درهای حرم را بستیم. محل کشیک من، پشت یکی از درهدی حرم بود. تک و همچنین تنها، در دل تاریکی شب، پشت در بسته، سیم وصل شد و همچنین حس و همچنین حالی دست داد و همچنین با دل پری که داشتم، شروع کردم به درددل با امام و پیشوا رضا(ع):
-آقا جان! قربان مظلومیتت بشم! چه جسارت ها و همچنین چه اهانت ها که آن روزها، آن روس های بی حیا و همچنین از خداوند تبارک و تعالی بی خبر به محضر تو نکردند؟! گنبد و همچنین بارگاه تو را به توپ بستند، با اسب وارد حرم تو شدن-درحالی که کسی با کفش هم حق وارد شدن به آن مکان مقدس را ندارد۱- و همچنین کشت و همچنین کشتار، و همچنین خون ریزی راه انداختند و همچنین رائرانت را جلوی چشمانت به کشتن و قتل رساندند و همچنین بی هیچ مشکلی گذاشتند و همچنین رفتند!
به اینجا که رسیدم، بغضم ترکید و همچنین اشک امانم نداد. هِق هِق کمنان ادامه دادم که:
-آقاجان! ایمان و همچنین نظر آن مردن عوام، ضعیف می باشد. آن هم ها عقیده دارند که کسی نمی تواند به محضر امام و پیشوا رضا جسارت کند و همچنین قِسِر در رود! آقا جان! در صورتی که همین روزها از تو، معجزه و همچنین کرامتی نبینند، اعتقادشان را از دست خواهند داد و همچنین …
توی حرم و همچنین هوای راز و همچنین مستلزم و نیاز با امام و پیشوا رضا (ع) بودم که خواب دلم را ربود. دیدم درب حرم باز می باشد، کسی هم توی حرم نیست و همچنین آقا امام و پیشوا رضا(ع)، تک و همچنین تنها و همچنین محزون، نشسته می باشد روی زمین. خواستم چیزی بگویم و همچنین سفره دلم را پیش آقا باز کنم، ولی باید توجه داشت ابهت و همچنین عظمت روحی آقا، زبانم را بند آورد! آقا به آهستگی صورتش را به سمت من چرخاند و همچنین خودش سر صحبت را باز کرد:
-حاج رجب! داشتی چیزهایی به من می گفتی، انگار از ما خواسته ای کرامتی ارائه کنیم؟
من هم بعد از شنیدن فرمایشان آقا، آن هم هم با لحن پر محبت، زبانم باز شد و همچنین عرض کردم:
-بَ…بله آقا جان! آخر آن ها، جسارت را از حد گذرانده اند و همچنین …
دوباره آن هم حرف ها را تکرار کردم. آقا هم با بزرگواری، همه اش را شنیدند و همچنین پرسیدند:
-چه کرامتی از ما انتظار داری؟
-هر کرامتی که خودتان صلاح بدانید.
-بروید داخل صحن حرم. در گوشه ای از صحن، یک توپ جنگی هست. ما آن هم را تنظیم و همچنین آماده کرده ایم. کافی می باشد که تو آن هم را آتش کنید. توپ به سمت مسکو تنظیم شده می باشد.
با شنیدن آن فرمایشات آن هم حضرت(ع)، شادی، میهمان دل، و همچنین لبخند میمهمان لبانم گشت. دوست داشتم آن توپ، مثل یک بمب اتمی عمل کند و همچنین اثری از مسکو و همچنین به ویژه تزار و همچنین دار و همچنین دسته اش باقی نماند.
وارد صحن که شدم، صحن را خلوت و همچنین توپ جنگی را در گوشه ای از آن هم یافتم، یک توپ بولواری با یک لوله کوتاه، تقریبا به مقدار و اندازه یک متر و همچنین ده سانتی متر. فتیله اش را پیدا کردم. کبریتی هم در کنارش آماده بود. فتیله را روشن کرده و همچنین عقب عقب رفته و همچنین انگشت سبابه ام را کردم توی سوراخ های گوش هایم.
انفجار مهیبی صورت گرفت و همچنین گلوله تفنگ توپ، شلیک شد و همچنین رفت به طرف مسکو. نگاه من هم با گلوله تفنگ به آن هم سمت حرکت می کرد.طولی نکشید که گلوله تفنگ به مسکو رسید و همچنین عدل رفت و همچنین خورد به کاخ کرملین! با آن هم گلوله تفنگ، کل کاخ رفت به هوا و همچنین چیزی از آن هم باقی نماند! حتی گهواره بچه ای که توی یکی از اتاق های کاخ بود با بچه ای که داخلش بود منهدم شدند! در آن لحظه از خواب پرسیدم. به ساعت بزرگی که بر سر در سمت بالا خیابان بود نگاه کردم، حدود دو ساعت مانده بود تا اذان صبح.
آن خواب عجیب، بدجوری ذهن مرا به خودش مشغول کردو دوست داشتم هرچه زودتر، تعبیرش را بفهمم، ولی باید توجه داشت چگونه؟!
ناگهان نگاهم به آیت الله نهاوندی افتاد. او هر روز، زودتر از همه به زیارت آقا علی بن موسی الرضا(ع) مشرف می شد. اول می آمد پیش روی حضرت می ایستاد و همچنین زیارت جامعه کبیره را از حفظ می خواند و همچنین بعد از خواندن دو رکعت نماز زیارت و همچنین نماز صبح، بر می گشت. فکر کردن و اندیشیدن کردن و اندیشیدن کردم  چه از آن بهتر که خوابم را جهت ایشان تعریف کرده و همچنین تعبیرش را هم از او همچنین که یک عالم عارف الهی می باشد جویا شوم.
لحظات به کندی و همچنین سنگینی می گذشت و همچنین دل توی دلم نبود که بالاخره کِی آیت الله نهاوندی از راه می رسد؟!
تا چشمم به ایشان افتاد که دارند می آیند ذوق کنان دویدم سر راهشان. من هر وقت ایشان را می دیدم شاد می گشتم ولی باید توجه داشت آن بار ذوق کردم:
-ها! چه شده حاج رجب؟! انگار همین امشب توی پوست خودت نیستی!
آن حرف ها را آیت الله نهاوندی هنگام و زمانی که گفت که مرا هراسان، مضطرب و همچنین هیجان زده، در برابر خود دید. من هم عرض کردم:
-آقا! خواب عجیبی دیده ام که ختما بایستی و حتما خدمتتان عرض کنم.
-خب،حالا نمیشه که بگذاری جهت بعد از زیارت آقا؟
-نه آقا! با عرض معذرت زیارت تو خیلی طول می کشد و همچنین من دیگر بیش از آن، طاقت انتظار کشیدن را ندارم!
خوابم را با هیجان جهت آقا تعریف کردم. آقا، لحظه ای توی چشمان من خیره شد، لبخندی ملیح بر لبان، آشکار ساخت و همچنین با مهربانی و همچنین آرامش و همچنین بزرگواری فرمود:
-تعبیر خوابت را هنگام و زمانی که از زیارت برگشتم، عرض خواهم کرد.
نمی دانم چرا تعبیر خواب را موکول کرد به بعد از زیارت؟! شاید خودش هم به درستی و همچنین دقت، آن هم را نمی دانست و همچنین می خواست برود و همچنین یواشکی از خود حضرت رضا(ع) بپرسد! به هر حال، هنگام و زمانی که از زیارت برگشت، دوباره دویدم سر راهش:
-خب چی شد آقا؟ تعبیر خوابم چیست؟
او هم دوباره یک نگاه دیگر از آن هم نگاه هایش به من کرد و همچنین فرمود:
-حاج رجب! در صورتی که صبر کنی آثارش را به زودی خواهی دید.
-صبر کنم؟ آخر تا کی صبر کنم، چقدر؟
او با اطمینان پاسخ داد:
-تا کشیک بعدی.
تا کشیک بعدی، خیلی نبود یعنی حداکثر هشت روز دیگر. درست طبق پیش بینی ایشان، پیش از فرا رسیدن نوبت کشیک بعدی، انقلاب اکتبر در روسیه صورت گرفت و همچنین کاخ کرملین را نابود کرد و همچنین بساط تزار را از صفحه گیتی برچید، به گونه ای که حتی بچه های خردسال و همچنین شیرخوار تزار نابود شده و همچنین خود و همچنین نسلش از صحنه ی روزگار محو شدند…!
منبع
برترین در مورد قرآن کریم: گلوله تفنگ باران حرم

مطلب پیشنهادی

نمودار درختی سوره های قرآن کریم (تفسیر ساختاری) سوره صف تا طلاق

نمودار درختی سوره های قرآن کریم (تفسیر ساختاری) سوره صف تا طلاق سلام شیوه جدیدی …